|
عاشقانه های بی مخاطب
|
از را ه می رسی
خسته ای
و کت ات سنگین
باران
بر شانه های تو می بارد .*
روز وصل دوست داران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شاد خواران یاد باد
به گذشته فکر می کنم گذشته که همیشه خوب است .
به یاد آن گذشته و همه ی این حال ها که می گذرد ...و به یاد
مهرهای بی دریغی که ورزیدیم و البته رفتیم هر چند تا نرسیدن !
بگو بگو که چکارت کنم زگریه جویم ودل را
که شکارت کنم به غمزه مویم و گوی ...
اي رفته
برده
می برد
ای همین که ببینمت و بشنومت .
یادگار توام از یادی که در یاد من
به هجوم حجم های قرار
بی قرار توام .*