نزد نهرهاي بابل نشستيم ، گريه كرديم و بربط هاي مان را به شاخه هاي بيد آويختيم .
" مزامير داوود "
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 20:54 توسط مون
|
مرهم به دست و ما را مجروح مي گذاري ..
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:25 توسط مون
تفنگي ست در خيال من كه شليك مي شود
بي وقفه شليك مي شود
و بدين سان است كه ترانه اي دارم
اما ندارم ..
+
نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 23:46 توسط مون
|