ساقی
تقدیر لحظه لحظه ی این جام دست توست
ایام مست توست
تا وام دست ماست
شب را پیاله کن ..
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 1:14 توسط مون
تازه از راه رسیده بودم که داستانم را نوشتی ، چشمانم را بستی و تیری در شقیقه ام خالی کردی ..قرارمان در چشم های بسته گم شد ؛ در داستانی با پایانی خوش و در ابتدای برفی که به سرخی می زد ..
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 20:34 توسط مون
|
در من رها شدی
و هزار روز در من یله دادی
و دلتنگی با قلب ام جوش خورد ..
+
نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 0:55 توسط مون
|