تبليغاتX
moon -
عاشقانه های بی مخاطب
در قدم های شما می رفتم ؛ درساعت های عزیزی که ماهی های جهان ،خودشان را در عمیق ترین نقطه ی آب ها حبس می کنند؛ و جان ام به باران، تَن می زد . صدای تان در گوشم بود و سکوتی دلنشین برقرار. بی آینده بودم ، بی هراسِ از زمان ، و مهربانی تان بر شانه هایم می ریخت بی این که سنگینم کند..


این ساعت ها مال شماست و برای ماهیِ خیال من،که هی لیز می خورد تنها یک نفر کافی ست . یک نفر که بتواند زمان را در کوچه های صبح ،مالِ خود کند و در انزوای بهترین دقایقش، راهم دهد ..


این صدای کیست که حافظه ام را دور می زند و در باز خوانی جهان،تلخی ها را این همه گوش خراش و عاصی فریاد می کند؟این صدای کیست که این همه در من است و زنگ ِصدایش پرده ی گوش و جانم را پاره می کند؟


شکستن کار آسانی ست .. در دست هایِ شما، تمرینِ از یاد بردن کار آسانی ست .. خوابیدن در پیراهنی با فلسِ ماهیانِ از یاد رفته، کار آسانی ست .. باورِ دروغ هایِ کوچکِ مهرآمیز، نیز ..

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 20:10  توسط مون  |